تبليغاتX
دلتنگی های یه دخترعاشق واسه عشقش
سلام

می دونم حق نداشتم حالا که همه چی به خوبی تموم شد بهتون خبر ندم وتوی شادی

وصف ناپذیرم شریکتون نکنم....اما باورکنین شرایط طوری شد که نتونستم دیگه اینجا

چیزی بنویسم....

الان دقیقا ۱ساله که عقد کردیم فعلا نامزدیم من توی شهر عشقم کارشناسی قبول شدم

ودرکنار خانوادش زندگی می کنم تا خونمون حاضر شه و عروسی بگیریم..احساس خوشبختی

می کنم توی این ۱ سال خیلی پخته تر شدم..با خوندن این وبلاگ قدرزندگیمو بیشتر می دونم

حالا می بینم که چقدر تلاش کردم..همسر عزیزم هم حالش خوبه مرد شده و برای ساختن

زندگیمون تمام تلاشش رو می کنه کلی ذوق می کنم وقتی میام و وبلاگهای بچه ها رو می خونم

می بینم بهم رسیدن آزاده وعلی...مرضیه ومحمد ...اما اونام مثل من از وقتی متاهل شدن دیگه

نمی نویسن ......خوشحالم از داشتن این وبلاگ.....

خدایا سپاسگذارم که منو به آرزوم رسوندی خدایا عشق همه ی عاشقای واقعی رو به سرانجام

برسون...کمکم کن قدر زندگیمو بدونم همسر خوبی برای مردزندگیم باشم...

خدایا یادت روهمیشه توی دلهامون زنده نگهدار

عاشق بمانید 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 12:45  توسط دلتنگ  |