بااین همه کار که روز آخری دارم باز اومدم آپ کنم آخه مگه میشه نکنم مگه میشه به دوست جونام
عیدروتبریک نگم:
دوستای مهربونم عیدتون مبارک
امیدوارم سال جدید برا تک تکتون سال پربرکت و شادی باشه
راستی منو دم سال تحویل فراموش نکنید ها برا منو مارکو هم دعا کنین که ایشالله امسال سال
وصالمون باشه
.
همتونو دوست دارم و تا سال دیگه به خدای مهربون می سپارمتون![]()

البته بهتره بگم ۴ماه چون دفعه ی آخرفقط ۵ دقیقه باهم بودیم
.
گاهی دیگه حسابی کم میارم مثل حالا مخصوصا اینکه ۲روز راحت باهم حرف نزدیم آخه
خیلی درگیر کاراشه دلم لک زده براش
اون روز بهش میگم دیگه قیافت داره یادم میره
همش وقتی بهت فکر می کنم فقط یه صدا یادم میاد همین
راستی می خواستم درمورد
یکی از نظرات یه چیزی بگم "پیرمغان" که هیچ آدرسی از خودش نگذاشته خیلی ممنون
دوست خوبم من به نکته ای که اشاره کردی زیاد فکر کردم راست میگی.من خیلی خوشحال
میشم ازاینکه میبینم دوستان بادقت مطالبم رو می خونن نه اینکه فقط بگن وبلاگ قشنگی
داری واین حرفها خیلی دوست دارم که راهنماییم کنین یعنی هدف اصلیه من هم از درست
کردن این وبلاگ بیشتر همین بوده.......منتظر نظرات سازندتون هستم"همیشه"![]()
برام دعا کنین یه کم دلم آروم بگیره "خدایا خودت کمکمون کن"![]()
اونقدرگریه کردم که چشمام شدن مثل کاسه ی خون
اصلادلم نمی خواددرموردش حرف بزنم
چون جریانش خیلی مسخرست.هرچند سرانجامش خیلی عاشقانه شد
مثل همیشه![]()
دیگه واقعا به این نتیجه رسیدم که دعوا نمک زندگیه![]()