من آخرش نت بوک خریدم
دیگه از این به بعد زود زود می نویسم و بهتون سر میزنم.دوباره به جمع وبلاگ نویسها برگشتم هورااااااااااااااااااااااا![]()
دلم خیلی تنگ شده دیگه واقعا اینترنت خونم زیادی کم شده
ولی چاره چیه باید بسازم.
ائن جریانی که گفتم برامون دعا کنین یه کلی کنسل شد از چند جهت هم بهتر شد کاش فرصت
داشتم بیشتر توضیح میدادم.فعلا همین که کلی مارکو داره تلاش می کنه و خدارو شکر کلی هم
اوضاعش خوب پیش میره.
پنجشنبه بایدبرم عمل لثه
یکی از دندونام ریشش سوراخ شده حالا قراره دوتا جراح همزمان یکاری
کنن شاید دندونم نجات پیداکنه وگرنه باید بکشمش وچون یکی از دندونای جلویی پس باید بکارم
فکرکنم حالا حالا باید روش کار کنم چون بعدشم برام روکش می گزارن.
اینروزها کلاس زبان و ایروبیک میرم و به مارکو جون عزیزم قول دادم که روحیمو حفظ کنم....
دلم را وبلاگاتون تنگولیده ببخشبد که نمیتونم بهتون سربزنم...![]()